معماری

بایگانی برچسب: بالیده

انسجام و استخوان یافته. شاید ویرایش بعدی هم بطلبد.

بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر | زبان انگلیسی آکادمیک.

یادگیری زبان‌های خارجی از اوّلین نیازهای هر پژوهش‌گری ست که می‌خواهد افزوده‌ای برای جهان آکادمیک داشته باشد. در کشور ما انگلیسی عملاً تدریس نمی‌شود و قاطبه‌ی افراد هم عموماً آموزش دنباله‌دار و عمیق زبان نمی‌بینند. حتی قشر تحصیل‌کرده هم مادامی‌که کارش به اپلای نخورده نیاز چندانی به یادگیری زبان در خود احساس نمی‌کند، و نهایتاً …

ادامه نوشته »

بر برگ گل به خون شقایق نوشته‌اند | درباره‌ی این وب‌گاه

 داغ|دل مجال روایت‌گری من است از آن‌چه می‌یابم، آن‌گونه که به نظرم می‌رسد؛ شعار داغ|دل این بیت حافظ است:   من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی. داغ|دل مجموعه‌ای از نوشته‌هایی ست که منعکس‌کننده‌ی نظرات شخصی و افکار بعضاً …

ادامه نوشته »

ای صاحب کرامت شکرانه‌ی سلامت | تجربه‌ی اول‌شخص اختلال دوقطبی.

[برگرفته از وبلاگ قاپیدنِ سپیده‌دم.] هرشب، همین که پتو را روی خودم می‌کشم رو به تاریکی مناجات کوتاهی می‌خوانم، «خدایا، شکرت که سالم ام، شکرت که خانه‌ای دارم.» طی آخرین -و بدترین- بحران روحی‌ام در سال ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵، زمان‌هایی بود که هر عنوانی برای من صدق می‌کرد، مگر «سالم». …

ادامه نوشته »

در من رواجِ پیشه‌ی آهنگران پر است | برای قاسم بن الحسن.

در من رواجِ پیشه‌ی آهنگران پر است.

باز است روی سیبِ جمال‌م دهاِن نعل مانده‌ست روی صورتِ ماه‌م نشانِ نعل   دستِ تو دور دید و به الفت مرا گرفت بر گردن‌م نشسته ردِ بازوانِ نعل   خوش کرده جا به کامِ شریف‌م از این جهت بوسیدنی‌ست -از همه جا- آستانِ نعل   زخم‌ای ست زخمِ راه …

ادامه نوشته »

روان‌نگاشت یک | لا مِساس در تاریکی

«دارم جنبه‌های جدید و مرموزی از روانم رو کشف می‌کنم. خیلی عجیب‌ه ها، یه زمانی روان‌ام چونان موم در دست من بود،» این جمله قرار بود مفتاح دو سه توییت‌ای باشد که نگذاشتم کارشان به زادن بکشد، که هدر می‌رفت. امّا ادامه‌اش: … اگر در مقابله با برخی تغیّرات ش …

ادامه نوشته »

مجهول مخفی | سوگواره‌ی حضرت مادر؛ یک دیباچه، شانزده پرده، یک مؤخره.

دیباچه | والله خدا کند. گفتند «فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟ افسانه باشد این همه …» گفتم «… خدا کند»   پرده‌ی اوّل | خانه ی دختر، کوچ پدر. عایشه می‌گوید که: فاطمه را بخواند و با او سخنی پنهان بگفت. فاطمه بگریست. پس سخنی دیگر بگفت. فاطمه بخندید. من …

ادامه نوشته »

در نکوهش توییتر

خود من از حدود پاییز ۸۹ درگیر شبکه های اجتماعی شدم، به اصرار اکید دوستی خارج رفته، و به فیسبوک. میزان وقت و انرژی و اعصاب اتلاف شده را خودم طبعاً نمی دانم، هر چند که افزونه و برنامک رسکیوتایم آمار های تکان دهنده ای از زمان گذاری های من …

ادامه نوشته »

در باب اذهان دیگر – مقدمه

مسأله ی اذهان دیگر را شاید بتوان از شکنجه‌گاه های فلسفه عنوان کرد.   جریان غالب در فلسفه ی ذهن، برای انسان (لا اقل خود فیلسوف غواص در این مباحث) آگاهی، کیفیات ذهنی/حسی، و اختیار آزاد قائل است. تفصیل طولی و عرضی و عمقی هر کدام از این موارد به …

ادامه نوشته »

ما کجا ایم و ملامت‌گر بی‌کار کجاست؟ | در باب مطایبه‌ی دست‌جمعی

بدون مقدمه، شروع کنیم. همیشه در نظر داشته باشید که اگر در جمع‌ای یک نفر سیبل «تیکه»ها و طعن‌ها (هرچند دوستانه باشند با بنمایند) قرار گرفت، باید آن را عوض کنید. درواقع این لزوماً به معنای صبر و تحمل و «جنبه» ی فرد موردنظر نیست، بلکه احتمالاً برای بی‌شعوری حاد …

ادامه نوشته »

.:مسیح من، مسیح تو:.

لیلت عزیزم! سلام، کریسمس، مبارک. سال هایت چون شاخه های کاج سبز و روزهایت چون چراغ های روی شاخه رنگی باد! نمی دانم چندمین کریسمس است که برایت نامه می نویسم؛ نامه هایی که به تو نمی رسند؛ نامه هایی که تا ژانویه بعد، روی میزم می مانند. ٭٭ لیلت! …

ادامه نوشته »